I will love you untill my last breath......
خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستی ، خواستم برای هميشه در کنارت باشم نخواستی ، خواستم هم گام و هم نفس روز های تنهايی ات باشم نخواستی ، خواستم پذيرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستی نخواستی ، هيچ کدام را نخواستی و نخواستی . . . تو دست در دست دیگری... مـن در حال نوازش دلی که سخت گرفته است از تو... مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل... آن دست ها بـه هیچ کس وفا ندارند... زیبا ترین کلمه، عشق است. پر مهنا ترین کلمه، نگاه است. پر احساس ترین کلمه، محبت است. عالی ترین کلمه، دوستی است. تلخ ترین کلمه، جدایی است. درد ناک ترین کلمه، خیانت است. بدترین کلمه، تمسخر است. اشنا ترین کلمه تو هستی. به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگه صدایت را نخواهد شنید نبودنت بهترین بهانه است...برای اشک ریختن...ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد...کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه ی دلتنگی ها و نبودن هایت میشد...کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت میگذاشتم...و دردهایم را به گوش تو میرساندم...بدون تو عاشقی برایم عذاب است... اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد... غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده....به بازیش میگیریم!!!! هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر... تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند وقتی رفتی دلگیر شدم... بعدش دل شکسته... حالا هم دلتنگ... گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای میشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه می کنم... من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و..... و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟؟؟؟!!!! عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست...عشق آن است که چتری شوی برای کسی و او هیچوقت نداند که چرا خیس نشد... آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم... به دنبال کسی می گردم...نه می دانم نامش چیست و نه می دانم چه می کند...حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم...رنگ موهایش را نمی دانم و لبـــــــــخندش را ندیده ام...فقط می دانم که نیست... عشقم... کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن ها نهفته...کاش میدیدی تمام اشتیاق و حسرتی که در پشت خیسی چشمانم مات و مبهم به زنجیر کشیده شده...داغی اشکهایم گرمی نگاهت را بر گونه هایم حمل میکنند...دلم تنگ است...دلم برایت تنگ است...دلم برای با تو بودن تنگ است...میدانی...دلم برای حرفهایت...درد دلهایت...برای نوازش هایت...دلم بدجوری برایت تنگ شده...اشتیاق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته...
از من پرسیدی مرا بیشتر دوست داری یا زندگی را، گفتم زندگی را، تو رفتی، اما نمی دانستی که خودت تمام زندگی من بودی... من تو را بیشتر از غرورم دوست داشتم که روزی بهترین لحظه ها رو برات ساخته... براش بنویس دوستت دارم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نتوانستم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوستت دارم...
فراموش کردن کسی که دوستش داری ، مثل به خاطر آوردن کسی یه که هرگز نمی شناسیش!!!
و تو غرورت را بیشتر از من
حالا اما ،
بگذریم...
نه از غرور تو چیزی مانده و نه از دوست داشتن من !
آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن
ولی یه نوشته ، به این سادگی ها پاک شدنی نیست
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس...
| Design By : Night Melody |







